عشق هم نمیداند

نمیدونم چرا این پست رو میزارم

شاید فقط بخاطر ماندگاریش توی آرشیوم باشه!

 

 

دیگر عشق هم نمی داند

 من از فروغ روی تو برخاستم نه از صلابت نگارگران

من از طلا گونه ی نامت ، نه از غلظتی که بر جان عزیزان ریخته

من از جان تو برخاستم نه از افسار بیگانه ی خدایان

من از چشم تو برخاستم نه از بهین نامه ای که بر نام جهل گشاد

نه از دلشنگی مداوم مرگ بی قرار

دیگر عشق هم نمیداند ، من از فروغ روی برخاستم که دیگر میل بازتابش نیست

دیگر بر گنجینه ی دانایان لگام خود سری نمایان است

دیگر مرگ ، خفته است

 دیگر مرگ ِخفته هم نمی داند

 که من ازشور تو برخواستم ، از انعکاس حضور تو...

/ 2 نظر / 20 بازدید
mehdi

سلام خوش سلیقه! وقت کردی یه سری هم پیش ما بیا

صبا

سلام زیبا بود *      *   ★     ★  ♡  *  ★ ★   ☆  ★ *   ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *  ☆ منتظرم ★   ♥   *   ★  ★ * ♡   ☆           ★    ♥   منتظرم  ☆  *  ★   * ♥ ★ *      *   ★     ★  ♡  *  ★ ★   ☆  ★ *   ♡     ★  *   ★   *   ☆ ★  *  ★  *  ☆  ★   ♥   *   ★  ★ * ♡   ☆           ★    ♥   منتظرم  ☆  *  ★   * ♥ ★ *      *   ★     ★  ♡